رازناک دمی که سحر غروب،
افسون نگاهت را،
بر هزارتوی دریایی امواج اشکفام می پاشد
برچسب:
نویسنده: آدرین اسدیپور
سابقه نداشتم
خندید و گفت : همه چیز از یه جایی شروع می شه
امروز به همکارم گفتم قبلترها صبورتر بودمگاینقدر زود از هم نمی پاشیدم
با سر تایید کرد و گفت
همه چیز از یه جایی شروع می شه
....
خدایا همه چیز از یه جایی شروع میشه
ولی خدایا کی تموم میشه؟
باز هم من و قلب و رگ های نازک و تیر کشیدن های گاه گاه دردناک مویرگ های
برچسب:
نویسنده: آدرین اسدیپور
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چوگدا بر سر راهی
کس به غیر از تونخواهم ، چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی ،الهی
برچسب:
نویسنده: آدرین اسدیپور